مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
زیر قدمت بند دل ماست که گیر است بهتر بنـویسم دل ما عـبد و اسـیر است هر کس به تو دل داد محال است نگوید از هرچه دلش غیر تماشای تو سیر است «ای تیـر غـمـت را دل عشاق نشانه» دام است نگاه تو و ابروی تو تیر است از نام و نـشان و نسب ما چو بخواهید مـائـیـم گـدا و پــسـر شـاه امـیـر اسـت شهزاده جودی تو که در وصف تو گفتند: هر لحظه و هر ثانیه در فکر فقیر است عـالـم هـمه دور سر تو گـرم طـوافـنـد افلاک کـنـار وجـنـات تو حـقـیـر است جـانم به فـدای تو و دسـتـان کـریـمـت شـاهـیـم سـر سـفـره احـسـان قـدیـمـت بنـد دلـم از گـیـسوی تو واشدنی نیست دوری ز تو هیهات، به مولا شدنی نیست آن دل که نشد بسته به خال لبت ای دوست دل نیست، خرابه است، وَ احیا شدنی نیست گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم والله که مانـنـد تـو پـیـدا شـدنـی نیست آن آیــنــه کـه روی تـو را داد نـشـانـم نور است سراسر به خدا «ها» شدنی نیست از برکـت روی تو شده گـنـدم مـا نـان بی برکت تو حاجت ماها شدنی نیست بدجور نمکگـیر توأم حضرت بـاران افـتـاده دلـم پـای تو و پـاشـدنـی نیست ای جود و کرامت نمی از لطف نگاهت دریـاب گـدایی که نـشـسـته سر راهت پیداست نـشان تو به هر جای خراسان پس لذت محض است تماشای خراسان از روز ازل یـاد گـرفــتـیـم بـگــوئـیـم مائـیـم گـرفـتـار و گـداهـای خـراسـان جز بر عـلـی و آل عـلی دل نـسپـردیم دادیـم دل خـویـش بـه آقـای خـراســان هر چند کبوتر نه، ولی شکر که هستیم جاروکش و دربـاری مـولای خراسان از باب تو رفتیم و به لطف تو گرفـتیم حاجات خود از محضر بابای خراسان دلتـنگ تمـاشای بهـشـتـیم و نـشـسـتـیم در پیـش تـو لـبـریـز تـمـنای خـراسان دردیم، ز رحـمـت بـده این بار دوا را امضا بـزن اینبار شـمـا مـشـهد ما را «ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را» چشم تو به تصویر کشیده است خدا را مُهر از لب آن شیشه پر معجزه بردار بگـذار معـطـر کند عـطرت همهجا را هم عشق شمائید وَ هم حضرت معشوق داده است خـداونـد به ما درد و دوا را ای برکت باران ز تو، از شوق در آورد لبـخـنـد دلانگـیـز لـبت اشک رضا را یاد حرمت شـعـر مرا باز عوض کرد انداخـت مـیان دلـم این حال و هـوا را مـثـل تـو جـوانـنـد شـهـیـدان خـمـیـنـی کرده است دعـای تو اجـابت شهـدا را از لطف تو در راه حـسـیـنـیم هـمیـشه پـای عـــلـم پـیـر خــمـیـنـیـم هـمـیـشـه |